یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ | ۱۵:۳۰ ۷ بازديد
بیش از یک پدر بود، این بنای یادبود را به یاد او که مورد احترام و محبت بود، به عنوان ادای احترام و محبت فروتنانه او قرار داده است.» در انگشت ازدواج او سه حلقه وجود دارد که اشاره به سه ازدواج اوست. شاهزاده یزد شهر دعا کم و بیش در سالهای ۱۸۰۸، ۱۸۰۹ و ۱۸۱۰ در برایتون بود که مرگ پرنسس آملیا و اختلال روانی پادشاه پیر و بیچاره فرا رسید. در ۱۱ فوریه ۱۸۱۱، شاهزاده ولز جادو و طلسمات به عنوان نایبالسلطنه سوگند یاد کرد و برای دو یا سه سال بعد، برایتون کمتر او را دید؛ فقط پاویون همیشه بزرگتر میشد. خانه مارلبورو در سال ۱۸۱۲ به قیمت ۹۰۰۰ پوند خریداری شد و در سال ۱۸۱۳ مجموعهای از بهبودها و اضافات در آن انجام شد که تا سال ۱۸۱۸ ادامه داشت.
در سال ۱۸۱۴، پادشاه پروس و امپراتور روسیه برای بازدید به انگلستان آمدند - اولی با عبور از برایتون، ده دقیقه را در طلسم پاویون برای استراحت گذراند و دومی علاوه بر پیادهروی در استاین، از همه جای آن بازدید کرد. ملکه شارلوت در ۲۴ اکتبر ۱۸۱۴ به همراه پرنسس الیزابت بهترین دعانویس شهر و مری به دیدار شاهزاده نایبالسلطنه در پاویون رفت و آنها تا ۲۹ اکتبر در آنجا توقف کردند و در طول اقامتشان از نقاط مختلف شهر بازدید کردند و از وضعیت و ظاهر شهر و احترام و رفتار عمومی طلسم نویس ساکنان ابراز رضایت همدان شهر دعا فراوان نمودند. پیش از آنکه اعلیحضرت شهر را ترک کند، دستور داد ۵۰ پوند بین فقرا توزیع شود و حامی انجمن دلار برای کمک به آنها شد.
آن مشارکت میکردند. آنها سال بعد سفر دیگری به برایتون داشتند، همانطور که طلسم نویس مجله جنتلمن برای سال ۱۸۱۵ دعا ثبت کرد: برایتون . ۱۴ دسامبر. - اعلیحضرت و دو پرنسس برای بازدید از شاهزاده نایبالسلطنه، به پاویلیون رسیدند. ساکنان اصلی، پس از دریافت اجازه، با لباسهای چرم و سوار بر بهترین دعانویس شهر اسب به پچام رفتند تا اعلیحضرت را بدرقه کنند. در این مراسم، خطابهای وظیفهشناسانه ارائه طلسم شد که اعلیحضرت با کلامی مهربانانه به آن پاسخ دادند. اعلیحضرت، هنگام ورود به برایتون، از توجهی اراک شهر دعا که به ایشان میشد بسیار راضی به نظر میرسید و بارها به آقایانی که ایشان را بدرقه میکردند تعظیم کردند.
شاهزاده نایبالسلطنه از ساعت سه تا زمان ورود مادر بزرگوارش، در بیرون دروازه پاویون، به همراه دوک کلارنس و چند تن از اشراف، برای استقبال از ملکه و شاهدختها ماند. - در شانزدهم، اعلیحضرت، به همراه دوک کلارنس، به همراه دو شاهدخت، در کالسکهای، علیرغم رطوبت هوا، از خیابانهای اصلی شهر عبور کردند و در همه دعا جا با احترام و تکریم بسیار جادو و طلسمات مورد استقبال قرار گرفتند. از همین دیدار بود که طنز زیر به وجود آمد[81] (که گمان میرود توسط سی. اف. لاولر نوشته شده باشد) نوشته شده است. من فقط میتوانم بخشی از آن را ارائه دهم، زیرا خیلی طولانی است؛ اما آن را ارائه میدهم، زیرا باور عمومی در مورد اعمال انجام شده در پاویون را ساوه شهر دعا نشان میدهد: « رویال رانتیپولز».
«دیگر به امور دولتی نمیپردازم، اما رنج و اندوه را از خود دور کن؛ پس طلسم سفارش بده، مک،[82] مربی من و چهار نفر و ما فردا میرویم. «از راین، ذخیرهی فراوان بردار؛» مراقب نحوه بستهبندی آن باشید؛ سبیلهایم را نیز، خروس دلربای مرا؛ و ژاکت تیراندازیام را هم به دوش میکشم. «منظورم این است که جادو و طلسمات یک ماه یا بیشتر بگذرد، در میان مناظر روستایی چه دلپذیر؛ در جنگ با گوزن و ماده گوزن، با کبک، خرگوش و قرقاول. جیبهای کالسکه حسابی پر شده است با برندی، جین و زیره سیاه تا بتوانیم کرمان شهر دعا درام اجتماعی را تجربه کنیم، وقتی که به راحتی و با آرامش در دوردستها میتازید.
«چنین گفت شاهزاده، یک نیمهخدا، صورتیِ نایبالسلطنههای زمینی، که با سر تکان دادنش سه ملت را تکان میدهد، و آنها را به اطاعت وادار میکند. * * * * * کالسکه در خیابانهای «ترو» برایتون حرکت میکند، با استقبال بلند میلیونها نفر، که، همچون دستههای انبوه شاهماهی، ازدحام میکنند، جلوی غرفهی همجنسگرایان را گرفتند. «اکنون سزار از کالسکهاش پایین پرید، (بدون استاد دوم الار[83] ) درست مثل یه باسن باربر که افتاد به زیرزمین یک آبجوفروشی. «آنگاه سزارِ شاد فریاد زد: «هوزه!» هر چقدر هم که مطمئن باشی گناهکاری، مک، حالا که اینجاییم، اینجا هم خواهیم ماند، و شام کریسمسمان را بخوریم.
در سال ۱۸۱۴، پادشاه پروس و امپراتور روسیه برای بازدید به انگلستان آمدند - اولی با عبور از برایتون، ده دقیقه را در طلسم پاویون برای استراحت گذراند و دومی علاوه بر پیادهروی در استاین، از همه جای آن بازدید کرد. ملکه شارلوت در ۲۴ اکتبر ۱۸۱۴ به همراه پرنسس الیزابت بهترین دعانویس شهر و مری به دیدار شاهزاده نایبالسلطنه در پاویون رفت و آنها تا ۲۹ اکتبر در آنجا توقف کردند و در طول اقامتشان از نقاط مختلف شهر بازدید کردند و از وضعیت و ظاهر شهر و احترام و رفتار عمومی طلسم نویس ساکنان ابراز رضایت همدان شهر دعا فراوان نمودند. پیش از آنکه اعلیحضرت شهر را ترک کند، دستور داد ۵۰ پوند بین فقرا توزیع شود و حامی انجمن دلار برای کمک به آنها شد.
آن مشارکت میکردند. آنها سال بعد سفر دیگری به برایتون داشتند، همانطور که طلسم نویس مجله جنتلمن برای سال ۱۸۱۵ دعا ثبت کرد: برایتون . ۱۴ دسامبر. - اعلیحضرت و دو پرنسس برای بازدید از شاهزاده نایبالسلطنه، به پاویلیون رسیدند. ساکنان اصلی، پس از دریافت اجازه، با لباسهای چرم و سوار بر بهترین دعانویس شهر اسب به پچام رفتند تا اعلیحضرت را بدرقه کنند. در این مراسم، خطابهای وظیفهشناسانه ارائه طلسم شد که اعلیحضرت با کلامی مهربانانه به آن پاسخ دادند. اعلیحضرت، هنگام ورود به برایتون، از توجهی اراک شهر دعا که به ایشان میشد بسیار راضی به نظر میرسید و بارها به آقایانی که ایشان را بدرقه میکردند تعظیم کردند.
شاهزاده نایبالسلطنه از ساعت سه تا زمان ورود مادر بزرگوارش، در بیرون دروازه پاویون، به همراه دوک کلارنس و چند تن از اشراف، برای استقبال از ملکه و شاهدختها ماند. - در شانزدهم، اعلیحضرت، به همراه دوک کلارنس، به همراه دو شاهدخت، در کالسکهای، علیرغم رطوبت هوا، از خیابانهای اصلی شهر عبور کردند و در همه دعا جا با احترام و تکریم بسیار جادو و طلسمات مورد استقبال قرار گرفتند. از همین دیدار بود که طنز زیر به وجود آمد[81] (که گمان میرود توسط سی. اف. لاولر نوشته شده باشد) نوشته شده است. من فقط میتوانم بخشی از آن را ارائه دهم، زیرا خیلی طولانی است؛ اما آن را ارائه میدهم، زیرا باور عمومی در مورد اعمال انجام شده در پاویون را ساوه شهر دعا نشان میدهد: « رویال رانتیپولز».
«دیگر به امور دولتی نمیپردازم، اما رنج و اندوه را از خود دور کن؛ پس طلسم سفارش بده، مک،[82] مربی من و چهار نفر و ما فردا میرویم. «از راین، ذخیرهی فراوان بردار؛» مراقب نحوه بستهبندی آن باشید؛ سبیلهایم را نیز، خروس دلربای مرا؛ و ژاکت تیراندازیام را هم به دوش میکشم. «منظورم این است که جادو و طلسمات یک ماه یا بیشتر بگذرد، در میان مناظر روستایی چه دلپذیر؛ در جنگ با گوزن و ماده گوزن، با کبک، خرگوش و قرقاول. جیبهای کالسکه حسابی پر شده است با برندی، جین و زیره سیاه تا بتوانیم کرمان شهر دعا درام اجتماعی را تجربه کنیم، وقتی که به راحتی و با آرامش در دوردستها میتازید.
«چنین گفت شاهزاده، یک نیمهخدا، صورتیِ نایبالسلطنههای زمینی، که با سر تکان دادنش سه ملت را تکان میدهد، و آنها را به اطاعت وادار میکند. * * * * * کالسکه در خیابانهای «ترو» برایتون حرکت میکند، با استقبال بلند میلیونها نفر، که، همچون دستههای انبوه شاهماهی، ازدحام میکنند، جلوی غرفهی همجنسگرایان را گرفتند. «اکنون سزار از کالسکهاش پایین پرید، (بدون استاد دوم الار[83] ) درست مثل یه باسن باربر که افتاد به زیرزمین یک آبجوفروشی. «آنگاه سزارِ شاد فریاد زد: «هوزه!» هر چقدر هم که مطمئن باشی گناهکاری، مک، حالا که اینجاییم، اینجا هم خواهیم ماند، و شام کریسمسمان را بخوریم.
- ۰ ۰
- ۰ نظر
صدرا شهر دعا