تهران شهر دعا

۶ بازديد
را آزاد می‌گذاشت تا فرار کند. شاید تام می‌توانست ردش را بگیرد و بگیرد، شاید هم نه. اما در هر صورت تام با شخصیتش او را شکست داده بود و همین کافی بود. او او را گرفته بود و تورنتون این را می‌دانست و اعتراف می‌کرد. وقتی به آن فکر می‌کنید، عجیب است که چطور از جادو و طلسمات آب درآمد. به هر حال، تورنتون از تمام نقشه‌های خوبش دست کشیده بود و تهران شهر دعا آماده‌ی دستگیری بود. او به مقامات می‌گفت که به خاطر آنها خودش را تسلیم نکرده، بلکه به خاطر تام بوده است. تام باید تمام اعتبار را، همانطور که شایسته‌اش بود، به دست می‌آورد.

حالا به سختی می‌توانست باور کند که عمداً به تام طلسم اعتراف کرده است. و با انجام این کار، متوجه شد که تام، به عنوان یک شهروند خوب، با اعتقاد به قانون و از این قبیل چیزها، نمی‌تواند کاری جز تحویل دادن او انجام دهد. تام اسلید چه کار دیگری می‌توانست انجام دهد؟ به او بگویید: «تو پول دزدیدی؛ برو و فرار کن؛ من با تو هستم؟» به سختی. در زندگی رد تورنتون، لحظه‌ای بود که نزدیک بود اوضاع را بدتر کند.۱۷۲با یک اشتباه وحشتناک. بعد از حدود پانزده یا بیست دقیقه انتظار، بلند شد و به سمت دره رفت و به این فکر کرد خراسان رضوی شهر دعا که از میان جنگل بپرد و به جاده بپیچد.

شاید این کار را می‌کرد؛ نمی‌توانم بگویم. اما درست در همان لحظه که به پایین تپه در جهت مخالف نگاه کرد، با دیدن تام که دوباره به تنهایی و با زحمت از تپه بالا می‌رفت، شگفت‌زده شد. نه عمو جب و نه هیچ یک از آن روسای پیشاهنگی یا متولیان قدرتمند، هیچ‌کدام در نزدیکی او نبودند. حتی یک آدم جادو و طلسمات بی‌عرضه و پرخاشگر هم پشت سرش طلسم نبود. نه پاسبانی، نه معاون کلانتر، نه هیچ‌کس دیگر. و بعد، درست در آن لحظه‌ی زودگذر و خطرناک، رد تورنتون تام اسلید را شناخت و می‌دانست که این موضوع به خراسان شمالی شهر دعا خودشان مربوط است و بهترین دعانویس شهر به هیچ‌کس دیگری ربطی ندارد.

نزدیک بود حسابی اوضاع را بهم بریزد. وقتی تام با او صحبت کرد، نفس نفس می‌زد. تام پرسید: «اون یاروهایی که در موردشون حرف می‌زدی کیا هستن؟ کارآگاه‌های خودکار و جوهر؟ اونا بعضی وقتا به دفتر تمپل کمپ میان.»۱۷۳ تورنتون گفت: «خودشان هستند.» «گفتی کی اومدن؟» تورنتون گفت: «دوشنبه‌ی آینده، اولین دوشنبه‌ی ماه آگوست. چه دعا فرقی می‌کند؟ هر چه زودتر، بهتر.» تام پرسید: «یه جورایی فقط صد جادو و طلسمات تا برداشتی، اونم وقتی که یادت رفت چیکار می‌کنی؟» «صد و سه.» «پس بیست و سه دلار خوزستان شهر دعا برای برگشتن به جایی که زندگی می‌کنی کافی است؟» «چرا؟» «من فقط از تو می‌پرسم.» «ساعت بیست و یک و چهل دقیقه است.» تام گفت: «یعنی برای هر وعده غذا، شصت دلار می‌گیری، مگر اینکه خودت غذا داشته باشی.

داری؟» تورنتون کمی گیج به نظر می‌رسید، بهترین دعانویس شهر اما با صدای جیرینگ جیرینگ سکه‌ای در جیبش، یک اسکناس پنج دلاری و مقداری پول خرد از آن طلسم بیرون آورد. تام گفت: «پس اشکالی نداره، چون اگه از کسی پول بخوام ممکنه مجبور بشم دلیلش رو بگم. اینم دو تا اوراق قرضه لیبرتی.» این را گفت بهترین دعانویس شهر و سکه‌های قیمتی و تاخورده‌اش را روی آن گذاشت.۱۷۴اسناد در دست تورنتون. «می‌توانی آنها را در نیویورک نقد کنی. طلسم نویس باید امروز صبح شروع کنی تا به قطار ساعت یازده و بیست دقیقه زنجان شهر دعا برسی. فکر کنم شاید فردا شب به خانه برسی، هی؟ باید قبل از اینکه آن رفقا برسند، پولشان را به آنها بدهی.

باید به دعا آنها بگویی که اشتباه کردی. شاید اگر به اندازه کافی پول نداری، بتوانی کمی بیشتر پول بگیری. این به خاطر این است که به من کمک کردی و به خاطر دوستی‌مان.» تورنتون به دستش نگاه کرد و از میان چشمان درخشانش، دو اوراق قرضه‌ی پاره پاره، چند اسکناس ده دلاری مچاله شده و مقداری پول خرد و ریز را دید. طلسم نویس آنها نمایانگر ثروت هنگفت لوک خوش‌شانس، ملقب به تام اسلید، بودند. تورنتون شروع کرد: «و من فکر می‌کردم تو می‌خوای...» «اسلی، من نمی‌تونم این طلسم نویس کار جادو و طلسمات رو بکنم؛ این تنها چیزیه که از دستت برمی‌اد.» طلسم نویس تام گفت: «به من بهترین دعانویس شهر که هیچ فایده‌ای نداره.

به هر حال، تو باید قبل از اون یاروها برگردی اونجا. اونوقت می‌تونی درستش کنی.»۱۷۵ تورنتون مکثی کرد، سپس سرش طلسم را بهترین دعانویس شهر تکان داد. سپس به سمت در رفت و روی طاقچه‌ای که قبلاً در آن دعا صحبت کرده بودند، نشست.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.