جمعه ۲۴ بهمن ۰۴ | ۱۵:۳۹ ۵ بازديد
خارجیهای متاهل که به اینجا میآیند پول میخواهند، و اگر یک پنی هم به آن جوان بدهم و این یکی را بگیرد، من اعدام خواهم شد. جدی میگویم. به شما قول میدهم. او دیشب جادو و طلسمات با او کوتیون را رهبری کرد. من تماشا نمیکردم. من در خلوتگاهم ماندم و به کشیدن سیگارها کمک کردم. هیچ چیز بهتر از این نیست! میتوانم طلسم این را به شما بگویم! خب، خداحافظ پیرمرد. اگر از هر اتفاق خوبی که قرار است چند صد هزار دلار خرج کنی، خبری شد، به من هم خبر بده - بهتره بهم تلگراف بزنی. بندرعباس شهر دعا سیاست با یوتاهای من بازی کرده.
جولیا عشقش را ابراز میکند طلسم و میخواهد چند متر بریده دعا روزنامه در مورد مهمانی به تو ضمیمه کنم. ها! ها! نه به خاطر یک منظره لعنتی! همین که حوصلهام سر رفت، کافی است! «جوان» اغلب بهترین دعانویس شهر از تو حرف جادو و طلسمات میزند. دارد تشویق میشود که با مادرش برود و دعا در شهر به سبک «خانههای خانگی» و از این جور چیزها بگردد. چه زندگیای! با این حال، به نظر میرسد که از آن لذت میبرند و دلشان برای ما میسوزد. ما! در وال استریت! مزارع الیسیایی آمریکا! میتوانم اینجا قشم شهر دعا کاری برایت انجام دهم؟ میدانی که من همیشه از جادو و طلسمات دعا یک فرصت خوشحال میشوم.
برادر مهربان شما، ویل اون دختری که دنبالش میدویدی چی؟ چرا از همه چی دست نمیکشی؟ میدونی که چه موجود بدیه. آروم باش و ازدواج کن. این تنها خوشبختی واقعیه. حرف برادر بزرگترت رو باور کن. دوم نامهای از خانم دبلیو. ام. اچ. مکوی به لیدی گلنویل، از لندن. پنجشنبه. تینای عزیزم: تمام شد، و عزیزم، من مردم! فقط— چه موفقیتی! از وحشیترین رویاهایم هم فراتر رفت! کاش فقط اینجا بودی. اول از همه، هر آدم مهمی در نیویورک آمده بود؛ البته، به جز آنهایی که عزادارند. آدمهای خاصی هستند که همیشه از من دوری میکردند، میدانی؛ اما بالاخره آمدند و دیشب همهشان با بهترین لباسها و تمام جواهراتشان حاضر بودند، و میدانی که این همیشه به خوبی گویای هرمز شهر دعا حال میزبان است.
من تاجی را که ویل سخاوتمندانه آخرین تولدم به من داد، به سر داشتم (البته خودش از آن متنفر است، اما من آن را به خانه آوردم و او مجبور شد تسلیم شود—عزیزم!). گردنبند عروسیام، سه رشته مروارید اصل، و یک رشته از آن چیزهای «اورینتس» که از خیابان باند خریدیم—هیچکس نمیتوانست فرقشان را طلسم نویس تشخیص دهد، جز ویل، که هر بار آنها را میپوشم، سر و صدا میکند. قسم میخورد که اگر دوباره آنها را بپوشم، یک رشته واقعی جدید به من میدهد، اما من به او میگویم که باید الان صرفهجویی کنیم تا هزینه خرم آباد شهر دعا مهمانی را جبران کنیم.
لباس من خیلی جذاب بود. گریس نات آن را از پاکوین برای مادرش آورد و در همین حال این تعرفه جدید ظالمانه و ناشایست از راه رسید! زانو بزن عزیزم، و سپاسگزار باش که در این کشور بدبخت که دارد به یک پیکنیک عالی برای طبقه کارگر تبدیل میشود، زندگی نمیکنی. اداره گمرک میخواست گریس را مجبور به پرداخت عوارض وحشتناکی کند، و بعد، خوشبختانه برای من، اما البته برای آنها وحشتناک بود، چیزی در وال استریت به جای پایین آمدن، بالا رفت، یا برعکس بهترین دعانویس شهر (من هرگز نمیتوانم این چیزها آمل شهر دعا را درک کنم)، و خانواده دعا ناتس بیچاره از هم پاشیدند.
قرار بود لباس در اداره گمرک بماند. وقتی در مورد آن شنیدم، آن را با عوارض و همه چیزش خریدم. دختر عزیزم، مثل یک رویا به من اندازه بود. آیا تا به حال چیزی شبیه به آن شنیده بودی؟ البته، خانم نات هرگز نمیتوانست خودش را در آن جا جادو و طلسمات دهد، پس بهتر است که امتحان نکرد! این رنگ جدید است و به جدیدترین روش ساخته شده است - در واقع، بهترین دعانویس شهر مد بهار آینده. من واقعاً فکر میکنم توصیف ویل بهترین است. سعی میکنم آن را برایتان نقل کنم: «از بالا - یعنی مشخصاً از زیر شانهها - شروع میشود که یک نوع لباس باشد، در میانه راه نظرش عوض میشود و کاملاً به طلسم نویس نوع دیگری ختم میشود.
یک طرف از یک جهت شروع میشود، اما جادو و طلسمات جایی در پشت به غم و اندوه و یک جواهر بزرگ میرسد. طرف دیگر، با گرفتن هشدار، با روشی کاملاً متفاوت، رنگ و جلوهای متفاوت شروع میکند و در کمر زیر بازوی مخالف، با یک درخشش الماسی و گرهای از تور، به طور تصادفی با نیمه مخالف خود روبرو میشود.» واقعاً هم همینطور است!
جولیا عشقش را ابراز میکند طلسم و میخواهد چند متر بریده دعا روزنامه در مورد مهمانی به تو ضمیمه کنم. ها! ها! نه به خاطر یک منظره لعنتی! همین که حوصلهام سر رفت، کافی است! «جوان» اغلب بهترین دعانویس شهر از تو حرف جادو و طلسمات میزند. دارد تشویق میشود که با مادرش برود و دعا در شهر به سبک «خانههای خانگی» و از این جور چیزها بگردد. چه زندگیای! با این حال، به نظر میرسد که از آن لذت میبرند و دلشان برای ما میسوزد. ما! در وال استریت! مزارع الیسیایی آمریکا! میتوانم اینجا قشم شهر دعا کاری برایت انجام دهم؟ میدانی که من همیشه از جادو و طلسمات دعا یک فرصت خوشحال میشوم.
برادر مهربان شما، ویل اون دختری که دنبالش میدویدی چی؟ چرا از همه چی دست نمیکشی؟ میدونی که چه موجود بدیه. آروم باش و ازدواج کن. این تنها خوشبختی واقعیه. حرف برادر بزرگترت رو باور کن. دوم نامهای از خانم دبلیو. ام. اچ. مکوی به لیدی گلنویل، از لندن. پنجشنبه. تینای عزیزم: تمام شد، و عزیزم، من مردم! فقط— چه موفقیتی! از وحشیترین رویاهایم هم فراتر رفت! کاش فقط اینجا بودی. اول از همه، هر آدم مهمی در نیویورک آمده بود؛ البته، به جز آنهایی که عزادارند. آدمهای خاصی هستند که همیشه از من دوری میکردند، میدانی؛ اما بالاخره آمدند و دیشب همهشان با بهترین لباسها و تمام جواهراتشان حاضر بودند، و میدانی که این همیشه به خوبی گویای هرمز شهر دعا حال میزبان است.
من تاجی را که ویل سخاوتمندانه آخرین تولدم به من داد، به سر داشتم (البته خودش از آن متنفر است، اما من آن را به خانه آوردم و او مجبور شد تسلیم شود—عزیزم!). گردنبند عروسیام، سه رشته مروارید اصل، و یک رشته از آن چیزهای «اورینتس» که از خیابان باند خریدیم—هیچکس نمیتوانست فرقشان را طلسم نویس تشخیص دهد، جز ویل، که هر بار آنها را میپوشم، سر و صدا میکند. قسم میخورد که اگر دوباره آنها را بپوشم، یک رشته واقعی جدید به من میدهد، اما من به او میگویم که باید الان صرفهجویی کنیم تا هزینه خرم آباد شهر دعا مهمانی را جبران کنیم.
لباس من خیلی جذاب بود. گریس نات آن را از پاکوین برای مادرش آورد و در همین حال این تعرفه جدید ظالمانه و ناشایست از راه رسید! زانو بزن عزیزم، و سپاسگزار باش که در این کشور بدبخت که دارد به یک پیکنیک عالی برای طبقه کارگر تبدیل میشود، زندگی نمیکنی. اداره گمرک میخواست گریس را مجبور به پرداخت عوارض وحشتناکی کند، و بعد، خوشبختانه برای من، اما البته برای آنها وحشتناک بود، چیزی در وال استریت به جای پایین آمدن، بالا رفت، یا برعکس بهترین دعانویس شهر (من هرگز نمیتوانم این چیزها آمل شهر دعا را درک کنم)، و خانواده دعا ناتس بیچاره از هم پاشیدند.
قرار بود لباس در اداره گمرک بماند. وقتی در مورد آن شنیدم، آن را با عوارض و همه چیزش خریدم. دختر عزیزم، مثل یک رویا به من اندازه بود. آیا تا به حال چیزی شبیه به آن شنیده بودی؟ البته، خانم نات هرگز نمیتوانست خودش را در آن جا جادو و طلسمات دهد، پس بهتر است که امتحان نکرد! این رنگ جدید است و به جدیدترین روش ساخته شده است - در واقع، بهترین دعانویس شهر مد بهار آینده. من واقعاً فکر میکنم توصیف ویل بهترین است. سعی میکنم آن را برایتان نقل کنم: «از بالا - یعنی مشخصاً از زیر شانهها - شروع میشود که یک نوع لباس باشد، در میانه راه نظرش عوض میشود و کاملاً به طلسم نویس نوع دیگری ختم میشود.
یک طرف از یک جهت شروع میشود، اما جادو و طلسمات جایی در پشت به غم و اندوه و یک جواهر بزرگ میرسد. طرف دیگر، با گرفتن هشدار، با روشی کاملاً متفاوت، رنگ و جلوهای متفاوت شروع میکند و در کمر زیر بازوی مخالف، با یک درخشش الماسی و گرهای از تور، به طور تصادفی با نیمه مخالف خود روبرو میشود.» واقعاً هم همینطور است!
- ۰ ۰
- ۰ نظر
صدرا شهر دعا