شنبه ۲۵ بهمن ۰۴ | ۱۴:۰۶ ۶ بازديد
پذیرایی از آنها مشکل دارند. شنیدهام که یک زن برجسته که هفته گذشته از او خواسته شده بود شام بخورد و با رومدکها ملاقات کند، خودش را توهین شده میدانست و نام میزبان احتمالیاش طلسم را از فهرست مهمانانش خط زده است. بنابراین میبینید که با وستینگتونها همه چیز ساده نبوده است و میتوانم بشنوم که آنها بین خودشان تصمیم گرفتهاند که یک «شام بوهمی واقعی» برگزار کنند؛ یعنی از افرادی که «کارهایی انجام میدهند» و کسانی که گاهی اوقات در بهترین دعانویس شهر خانههایی که در مورد معاشرت مشهد شهر دعا خاص نیستند، ملاقات میکنند، دعوت کنند - از آن نوع افرادی که احتمالاً از اینکه از آنها خواسته شود خانم رومدک را بدون داشتن گواهی ازدواج او برای کارت شام خود ملاقات کنند، رنجیده نمیشوند.
البته، همانطور که میدانید، از اینکه از من خواسته شود با کسی ملاقات کنم، ناراحت نمیشوم. خدا را شکر! من کاملاً در طلسم مورد اعتبارم و همچنین در مورد موقعیتم احساس امنیت میکنم، که به اندازه کافی خوب است که مرا راضی کند. اما بین اینکه از شما خواسته شود با یک فرد مشکوک ملاقات کنید، چون آن فرد باهوش، یا زیبا یا بااستعداد است و بنابراین شما (که متعلق نیشابور شهر دعا به اشراف مغزها هستید) از او قدردانی خواهید کرد، و از طرف دیگر، بین اینکه طلسم نویس از شما خواسته شود با او ملاقات کنید، چون همسر طلسم یک هنرمند هستید و از این قبیل چیزها بدتان نمیآید، تفاوت وجود دارد.
ما خیلی از این موضوع ناراحت میشویم ! ما حتی در مورد نوابغ هم به طلسم آن اهمیتی نمیدهیم - فقط در مورد یک نابغه از آن چشمپوشی میکنیم؛ آن را نادیده میگیریم چون به ما مربوط نیست. اما اینکه از شما خواسته شود بهترین دعانویس شهر با طلسم نویس یک زن احمق و هرزه ملاقات کنید با این تصور که من بد نخواهم دید، تقریباً انگار که من آن را تأیید کردهام، من از این موضوع ناراحت میشوم. با این حال، بگذارید به شما بگویم چه کسانی آنجا بودند. در سمت راست خانم وستینگتون، البته، رومدک نشسته بود، و او بسیار خوشقیافه بیرجند شهر دعا و بسیار جذاب بهترین دعانویس شهر است، و فکر میکنم حداقل خانم وستینگتون از شامش لذت برد، اگر هیچ کس دیگری از آن طلسم نویس لذت نبرد.
در سمت چپ خانم دبلیو، آقای... بود، که میدانید، اینجا خیلی خوشقیافه است و وانمود میکند که حامی سریع هنر و زیبایی - به خصوص زیباییها - است، درست مثل یک فرانسوی که غذای اصلیاش پشت صحنه اپرا است. همسرش هرگز دعوتهایی را که او قبول میکند، قبول نمیکند. آنها، میدانید، زیر سقف خودشان، به خاطر بچهها - اما فقط زیر سقف خودشان - ملاقات میکنند . بنابراین به جای او، از بل کارترسون پرسیده شد، چه کسی برای نگهداری یک گلفروشی شیک رفته است و میگویند که از این طریق پول در میآورد. او مستقل است، و من او را دوست دارم، اما البته دوستانش در جامعه معتقدند که از وقتی وارد تجارت شده است، نمیتواند از ملاقات با کسی امتناع کند.دیک شهرکرد شهر دعا کنار او نشست و در طرف دیگرش
خانم... قرار جادو و طلسمات داشت، کسی که از افراد مشهور بدون مهارت دعا انتخاب خوشش میآید، و به نظرم دعوتهایش این روزها هیچوقت فوراً پذیرفته نمیشوند، بلکه تا جایی که ممکن است باز نگه داشته میشوند تا ببینند آیا جادو و طلسمات چیز بهتری پیدا میشود یا نه. بعد خانم رومدک و آقای وستینگتون آمدند؛ او تا سر حد مرگ بیحوصله به نظر میرسید، و خانم رودهن شهر دعا وستینگتون انگار نمیدانست کجاست. بعد بابی لاوشر آمد، که کتاب و اپرا و چیزهای دیگر مینویسد - او نسبتاً سرگرمکننده است، اما هر روز بهترین دعانویس شهر بیشتر و بیشتر متکبر میشود. دیدن زنی که برای ورود به جامعه به هر کاری دست میزند به اندازه کافی بد است، اما وقتی مردی را میبینید، طلسم نویس از مسخره هم بدتر است.
چند شب پیش در یک مهمانی شیک او را دیدم، و ساعتها کنارم ماند و از همه میپرسید طلسم که چه کسانی هستند تا اینکه صبرم تمام شد و به او گفتم که نمیتوانم برای او یا هر کس دیگری یک «کتاب آبی» باشم، و او یا باید فوراً با من برقصد یا با سوالاتش به سراغ کس دیگری برود. من هرگز کسی را نمیشناختم که بتواند در یک جمله دعا کوتاه، به اندازه بابی، نام افراد باهوش را بیاورد. اگر اتفاقی از او بپرسید ساعت چند است.
البته، همانطور که میدانید، از اینکه از من خواسته شود با کسی ملاقات کنم، ناراحت نمیشوم. خدا را شکر! من کاملاً در طلسم مورد اعتبارم و همچنین در مورد موقعیتم احساس امنیت میکنم، که به اندازه کافی خوب است که مرا راضی کند. اما بین اینکه از شما خواسته شود با یک فرد مشکوک ملاقات کنید، چون آن فرد باهوش، یا زیبا یا بااستعداد است و بنابراین شما (که متعلق نیشابور شهر دعا به اشراف مغزها هستید) از او قدردانی خواهید کرد، و از طرف دیگر، بین اینکه طلسم نویس از شما خواسته شود با او ملاقات کنید، چون همسر طلسم یک هنرمند هستید و از این قبیل چیزها بدتان نمیآید، تفاوت وجود دارد.
ما خیلی از این موضوع ناراحت میشویم ! ما حتی در مورد نوابغ هم به طلسم آن اهمیتی نمیدهیم - فقط در مورد یک نابغه از آن چشمپوشی میکنیم؛ آن را نادیده میگیریم چون به ما مربوط نیست. اما اینکه از شما خواسته شود بهترین دعانویس شهر با طلسم نویس یک زن احمق و هرزه ملاقات کنید با این تصور که من بد نخواهم دید، تقریباً انگار که من آن را تأیید کردهام، من از این موضوع ناراحت میشوم. با این حال، بگذارید به شما بگویم چه کسانی آنجا بودند. در سمت راست خانم وستینگتون، البته، رومدک نشسته بود، و او بسیار خوشقیافه بیرجند شهر دعا و بسیار جذاب بهترین دعانویس شهر است، و فکر میکنم حداقل خانم وستینگتون از شامش لذت برد، اگر هیچ کس دیگری از آن طلسم نویس لذت نبرد.
در سمت چپ خانم دبلیو، آقای... بود، که میدانید، اینجا خیلی خوشقیافه است و وانمود میکند که حامی سریع هنر و زیبایی - به خصوص زیباییها - است، درست مثل یک فرانسوی که غذای اصلیاش پشت صحنه اپرا است. همسرش هرگز دعوتهایی را که او قبول میکند، قبول نمیکند. آنها، میدانید، زیر سقف خودشان، به خاطر بچهها - اما فقط زیر سقف خودشان - ملاقات میکنند . بنابراین به جای او، از بل کارترسون پرسیده شد، چه کسی برای نگهداری یک گلفروشی شیک رفته است و میگویند که از این طریق پول در میآورد. او مستقل است، و من او را دوست دارم، اما البته دوستانش در جامعه معتقدند که از وقتی وارد تجارت شده است، نمیتواند از ملاقات با کسی امتناع کند.دیک شهرکرد شهر دعا کنار او نشست و در طرف دیگرش
خانم... قرار جادو و طلسمات داشت، کسی که از افراد مشهور بدون مهارت دعا انتخاب خوشش میآید، و به نظرم دعوتهایش این روزها هیچوقت فوراً پذیرفته نمیشوند، بلکه تا جایی که ممکن است باز نگه داشته میشوند تا ببینند آیا جادو و طلسمات چیز بهتری پیدا میشود یا نه. بعد خانم رومدک و آقای وستینگتون آمدند؛ او تا سر حد مرگ بیحوصله به نظر میرسید، و خانم رودهن شهر دعا وستینگتون انگار نمیدانست کجاست. بعد بابی لاوشر آمد، که کتاب و اپرا و چیزهای دیگر مینویسد - او نسبتاً سرگرمکننده است، اما هر روز بهترین دعانویس شهر بیشتر و بیشتر متکبر میشود. دیدن زنی که برای ورود به جامعه به هر کاری دست میزند به اندازه کافی بد است، اما وقتی مردی را میبینید، طلسم نویس از مسخره هم بدتر است.
چند شب پیش در یک مهمانی شیک او را دیدم، و ساعتها کنارم ماند و از همه میپرسید طلسم که چه کسانی هستند تا اینکه صبرم تمام شد و به او گفتم که نمیتوانم برای او یا هر کس دیگری یک «کتاب آبی» باشم، و او یا باید فوراً با من برقصد یا با سوالاتش به سراغ کس دیگری برود. من هرگز کسی را نمیشناختم که بتواند در یک جمله دعا کوتاه، به اندازه بابی، نام افراد باهوش را بیاورد. اگر اتفاقی از او بپرسید ساعت چند است.
- ۰ ۰
- ۰ نظر
صدرا شهر دعا