دوشنبه ۲۷ بهمن ۰۴ | ۱۱:۳۲ ۵ بازديد
اما مردانگی نژادی از سوارکاران آموزشدیده را یافت، که هم برازنده و هم ماهر در زین بودند، و جرأت میکنم بگویم که طلسم هیچ انسان متمدنی به آنها برتری نداشت. پسر ویرجینیایی، فرزند طبیعت، با [17]او را همچون مادرش میدید، و از ژرفای پاک او غنیترین الهامات را مییافت. برای او هیچ کوهی به آبیِ کوهِ او، هیچ جویباری به زلالیِ کوهِ او، هیچ دماوند شهر دعا جنگلی به دلرباییِ کوهِ او، و بهترین دعانویس شهر هیچ خانهای به شیرینیِ خانهی او نبود. در طلسم نویس حالی که دیگران در آسمانهای دوردست، شکوه اتحاد را ستایش میکردند او فقط پرندهی کوهستانی دعا را دید که بر فراز قلمرو قدیمیاش خم شده بود.
چقدر واضح است که اکنون این تصویر (که هرگز محو نمیشود) در ذهنم تداعی میشود، تصویر استادی فرهیخته در یکی از مدارس عالی ویرجینیا، که خودش شصت سال و ده سال سابقه تدریس داشت، سربازی که در دو جنگ شرکت کرده بود، در حالی که سوار بر اسب، مردم را در شهری آرام در ویرجینیا رهبری میکرد و دو پسرش، مبلغان برجسته انجیل، و به نوبه خود پسر کوچکتر و نوه رهبر، با گروه خوبی از دوستان، در میان غرش بوقها و پارس سگهای شکاری، مشتاق شکار در میان تپههای زیبای نسیم شهر شهر دعا اطراف شهر لکسینگتون، در حالی که کوهها «دور اورشلیم» ایستادهاند، به دنبالش میآمدند.
دین - وظیفه انسان در قبال خالقش، نه فرقهگرایی - با دقت آموزش داده میشد، و صبح یکشنبه خانواده را در حال آماده شدن برای شرکت در مراسم مذهبی در صهیون یا ترینیتی، که ممکن بود اولین جادو و طلسمات یا چهارمین یکشنبه ماه باشد، یافت. هیچ کس از کوچک تا بزرگ از این وظیفه معاف نبود. کشیش دوستی بود که تمام مشکلات دنیوی و معنوی بر او تحمیل میشد، و دیدارهای او مدتها در زندگی هر خانواده به یاد میماند و از آن صحبت میشد. احترام به خواستههای او و احترام به شخصیتش تقریباً جهانی بود. مردی که برای تمام کشور عزیز بود، و با چهل پوند در سال ثروتمند میشود؛ دور از شهرها، مسابقهی خداییاش را طلسم نویس دوید، نه اِر تغییر ری شهر دعا کرده بود و نه میخواست جایش را عوض کند.
او در تملقگویی یا جستجوی قدرت مهارت ندارد، با آموزههایی که برای زمانهای متغیر ساخته شدهاند؛ اهداف بسیار دیگری که قلبش آموخته بود گرامی بدارد، بیشتر خم شدهام که بهترین دعانویس شهر بدبخت را بالا ببرم تا اینکه بخواهم برخیزم. [18]چنین فضایی بود که دوست مرحوم ما در آن پرورش یافت. او عضو هیئت امنای مؤسسهی محترم دانشگاه واشنگتن و لی در لکسینگتون، طلسم نویس ویرجینیا، بود که توسط ژنرال واشنگتن تأسیس شد و در سالهای آخر عمرش توسط ژنرال رابرت ای. لی ریاست میشد؛ او به این امانت وفادار بود و همواره مراقب منافع مدرسه بود. ضایعهای که این مؤسسه با مرگ او متحمل شد، به بهترین شکل در صورتجلسهی ضمیمهی ورامین شهر دعا هیئت علمی دانشگاه، مصوب ۱۹ اکتبر ۱۸۹۱، بیان شده است: در بهترین دعانویس شهر جلسهای که در ۱۹ اکتبر ۱۸۹۱ با حضور اعضای
هیئت علمی دانشگاه واشنگتن و لی برگزار شد، صورتجلسه زیر تصویب شد: با اعلام خبر درگذشت ژنرال دبلیو اچ اف لی، اعضای هیئت علمی دانشگاه واشنگتن و لی در غم و اندوه با خانواده ایشان که همسر، پدر و برادر خود را از دست دادهاند، با دولت فدرال طلسم در فقدان یک شهروند میهنپرست و با هیئت امنای این دانشگاه که او عضو محترم آن بود، ابراز قرچک شهر دعا همدردی میکنند. او به عنوان یک شهروند عادی از دانشگاه هاروارد فارغالتحصیل شد، اما به عنوان ستوان در ارتش ایالات متحده خدمت کرد و با وفاداری به وظیفه طلسم نویس خود تحت فرماندهی ژنرال آلبرت سیدنی جانستون در لشکرکشی یوتا در سال ۱۸۵۸ خدمت کرد.
در پایان آن، او استعفا داد و به خانه روستایی خود بازگشت، جایی که تا سال ۱۸۶۱ در آنجا زندگی کرد، زمانی که به ارتش کنفدراسیون پیوست و با ارتقاء سریع به درجه سرلشکر سواره نظام، دوران نظامی کارآمد و وفادارانه خود را در سال ۱۸۶۵ به پایان رساند، زمانی که دوباره به زندگی روستایی بازگشت و در مقر اجدادش، جادو و طلسمات در ریونزورث، در شهرستان فیرفکس، درگذشت. در این میان، زندگی خصوصی او با ندای مردمش مختل شد، ندای مردمی که دعا او را به خدمت در سنای ویرجینیا و سه دوره نمایندگی در کنگره فراخواندند، که دو دوره آن را به پایان رساند و در دوره سوم با مرگ نابهنگامش جای خالی او را پر کرد.
چقدر واضح است که اکنون این تصویر (که هرگز محو نمیشود) در ذهنم تداعی میشود، تصویر استادی فرهیخته در یکی از مدارس عالی ویرجینیا، که خودش شصت سال و ده سال سابقه تدریس داشت، سربازی که در دو جنگ شرکت کرده بود، در حالی که سوار بر اسب، مردم را در شهری آرام در ویرجینیا رهبری میکرد و دو پسرش، مبلغان برجسته انجیل، و به نوبه خود پسر کوچکتر و نوه رهبر، با گروه خوبی از دوستان، در میان غرش بوقها و پارس سگهای شکاری، مشتاق شکار در میان تپههای زیبای نسیم شهر شهر دعا اطراف شهر لکسینگتون، در حالی که کوهها «دور اورشلیم» ایستادهاند، به دنبالش میآمدند.
دین - وظیفه انسان در قبال خالقش، نه فرقهگرایی - با دقت آموزش داده میشد، و صبح یکشنبه خانواده را در حال آماده شدن برای شرکت در مراسم مذهبی در صهیون یا ترینیتی، که ممکن بود اولین جادو و طلسمات یا چهارمین یکشنبه ماه باشد، یافت. هیچ کس از کوچک تا بزرگ از این وظیفه معاف نبود. کشیش دوستی بود که تمام مشکلات دنیوی و معنوی بر او تحمیل میشد، و دیدارهای او مدتها در زندگی هر خانواده به یاد میماند و از آن صحبت میشد. احترام به خواستههای او و احترام به شخصیتش تقریباً جهانی بود. مردی که برای تمام کشور عزیز بود، و با چهل پوند در سال ثروتمند میشود؛ دور از شهرها، مسابقهی خداییاش را طلسم نویس دوید، نه اِر تغییر ری شهر دعا کرده بود و نه میخواست جایش را عوض کند.
او در تملقگویی یا جستجوی قدرت مهارت ندارد، با آموزههایی که برای زمانهای متغیر ساخته شدهاند؛ اهداف بسیار دیگری که قلبش آموخته بود گرامی بدارد، بیشتر خم شدهام که بهترین دعانویس شهر بدبخت را بالا ببرم تا اینکه بخواهم برخیزم. [18]چنین فضایی بود که دوست مرحوم ما در آن پرورش یافت. او عضو هیئت امنای مؤسسهی محترم دانشگاه واشنگتن و لی در لکسینگتون، طلسم نویس ویرجینیا، بود که توسط ژنرال واشنگتن تأسیس شد و در سالهای آخر عمرش توسط ژنرال رابرت ای. لی ریاست میشد؛ او به این امانت وفادار بود و همواره مراقب منافع مدرسه بود. ضایعهای که این مؤسسه با مرگ او متحمل شد، به بهترین شکل در صورتجلسهی ضمیمهی ورامین شهر دعا هیئت علمی دانشگاه، مصوب ۱۹ اکتبر ۱۸۹۱، بیان شده است: در بهترین دعانویس شهر جلسهای که در ۱۹ اکتبر ۱۸۹۱ با حضور اعضای
هیئت علمی دانشگاه واشنگتن و لی برگزار شد، صورتجلسه زیر تصویب شد: با اعلام خبر درگذشت ژنرال دبلیو اچ اف لی، اعضای هیئت علمی دانشگاه واشنگتن و لی در غم و اندوه با خانواده ایشان که همسر، پدر و برادر خود را از دست دادهاند، با دولت فدرال طلسم در فقدان یک شهروند میهنپرست و با هیئت امنای این دانشگاه که او عضو محترم آن بود، ابراز قرچک شهر دعا همدردی میکنند. او به عنوان یک شهروند عادی از دانشگاه هاروارد فارغالتحصیل شد، اما به عنوان ستوان در ارتش ایالات متحده خدمت کرد و با وفاداری به وظیفه طلسم نویس خود تحت فرماندهی ژنرال آلبرت سیدنی جانستون در لشکرکشی یوتا در سال ۱۸۵۸ خدمت کرد.
در پایان آن، او استعفا داد و به خانه روستایی خود بازگشت، جایی که تا سال ۱۸۶۱ در آنجا زندگی کرد، زمانی که به ارتش کنفدراسیون پیوست و با ارتقاء سریع به درجه سرلشکر سواره نظام، دوران نظامی کارآمد و وفادارانه خود را در سال ۱۸۶۵ به پایان رساند، زمانی که دوباره به زندگی روستایی بازگشت و در مقر اجدادش، جادو و طلسمات در ریونزورث، در شهرستان فیرفکس، درگذشت. در این میان، زندگی خصوصی او با ندای مردمش مختل شد، ندای مردمی که دعا او را به خدمت در سنای ویرجینیا و سه دوره نمایندگی در کنگره فراخواندند، که دو دوره آن را به پایان رساند و در دوره سوم با مرگ نابهنگامش جای خالی او را پر کرد.
- ۰ ۰
- ۰ نظر
صدرا شهر دعا