پنجشنبه ۳۰ بهمن ۰۴ | ۱۱:۲۶ ۵ بازديد
سقف اتاق بلند و کوتاه میخانه انگار روی سرمان بود. پنجرههای کوچک، مانند نورگیرها، به راهرو یا کوچه تپهای بیرون باز میشدند. در اطراف «جعبهها» یا نیمکتهایی با پردههای سبز، از چوب ماهون سیاه به رنگ آبنوس، وجود داشت. اما مکانهای مورد علاقه - مثلاً در مورد یک کریسمس داغ - دو مکانی بودند که رو به آتش خوبی قرار داشتند که روی آن یک کتری بزرگ آواز میخواند. دودکش قدیمی عجیب بالای آن از جنس بلوط کندهکاری شده بود، با بهترین دعانویس شهر چهرههای پوزخندزن عجیب و غریب، که ملکان شهر دعا یکی از آنها دیکنز طلسم نویس را خوشحال میکرد، که توجه مردم را به طور خاص به آن جلب میکرد.
همچنین، سینیهای چینی برای لیوانهای قلعی که هر کدام با مجسمهای از یک خروس تزئین شده بودند، یک چیز طلسم نویس عجیب و غریب وجود طلسم داشت. مقامات، در صورت درخواست، یک نسخه خوب از «تاریخ طاعون» دفو بهترین دعانویس شهر را به شما نشان دادند، که در آن به تأسیسات اشاره شده است، و همچنین یک جعبه کوچک دایرهای که جادو و طلسمات در آن یکی از سکههای مسی خانه با دقت نگهداری میشد - یک قطعه کوچک و لاغر، با طرح یک خروس، و کتیبههای «آبجوخانه خروس» و شامل آگهی زیر است. این اطلاعیه: «بدینوسیله به بهترین دعانویس شهر اطلاع میرساند که صاحب مشروبفروشی «خروس و بطری» در تمپل بار، خدمتکاران خود عجب شیر شهر دعا را مرخص کرده و خانهاش را برای این تعطیلات طولانی تعطیل کرده است و
قصد دارد (به امید خدا) در عید میکائیل بعدی بازگردد، به طوری که از همه افرادی که هرگونه قراردادی با صاحب مذکور دارند یا سکههایی متعلق به خانه مذکور دارند ، درخواست میشود طلسم نویس قبل از هشتم ژوئیه جاری در آنجا مستقر شوند و رضایت آنها جلب خواهد شد.» جای تاسف است که در صف پیشخدمتها آن تداوم محافظهکارانهای که باید در چنین مکانی یافت شود، وجود ندارد. به نظر میرسد که آنها میآیند و میروند - میروند تا بیایند. قبلاً همه آنها "با حال و هوای خودمانی" بودند - در خدمترسانی چاق و پیر شده سردرود شهر دعا بودند. اخیراً، زمان، در تغییرات سریع خود، جادو و طلسمات تغییرات تقریباً انقلابی ایجاد کرده بود و ما موجودات عجیب و غریب و نامناسبی را در سمتها یافتیم.
یکی از آنها مردی خشک و لاغر با شخصیتی مستبد بود که بر اساس اصول مدرن جدید اداره میشد و با رفتارهای آسانگیرانه آن مکان سازگار نبود. او با مشتریان به شیوهای عجولانه و تقریباً خشن برخورد میکرد. او هیچ تمایزی بین مشتریان قدیمی و جدید نمیدانست و تشخیص نمیداد. من فکر میکنم او محبوب نبود. جای او واقعاً در "رستورانهای" جدید بود. اما اینجا در میان "جعبهها" و نیمکتها و روی کف سمباده زده، او یک نابهنگامی بود. با مشتریان قدیمی، او کاملاً بیاهمیت بود. وقتی خود را نامحبوب یافت، تدبیر اهر شهر دعا عجیبی برای محبوب کردن خود به کار گرفت - ترکیب یک سس عجیب که آن را «پیک-انت» مینامید و از مهمانان دعوت میکرد تا آن را امتحان کنند.
این کار فایده زیادی برای او نداشت و از آن زمان مرگ او را از میان برداشت تا خودش حساب پس بدهد. آقای مارک لمون، طلسم که هر روز در مسیر رفتن به دفتر «پانچ» در پایین، مجبور بود از کنار این میخانه عبور بهترین دعانویس شهر کند، در یکی از رمانهایش صحنهای را در این دعا میخانه کوچک خلق کرده است. در روزهای اولیه، وقتی تنیسونِ آن زمان ناشناخته در اتاقهای بلند پشت دیوار نردهدارِ شماره ۵۷ لینکلنز این فیلدز (سمت غربی) ساکن بود، برای شام آرام طلسم نویس ساعت پنج خود به «خروس» متوسل میشد، آذرشهر شهر دعا جایی که پس از نوشیدن یک لیوان شراب مخصوص، احتمالاً اشعار معروف ویل را مینوشت.
یک بازدیدکننده آمریکایی آنقدر خوششانس بود که شاعر را در حال بحث در مورد خوراکیهای لذیذ مورد علاقهی آن مکان دید: «چند روز پیش بهترین دعانویس شهر شانس آوردم که تنیسون را دیدم که در آن خانه، حدود سه در بالاتر از بار قدیمی تمپل، که او آن را به «خروس» معروف کرده بود، مشغول خوردن گوشت و قلوهاش بود. کنجکاو شدم که دنبال «نیم پاینت پورت» در شعر بگردم، اما در کنار شاعر هیچ شرابی، میوهای طلسم یا پوسته پوسته، طلسم ندیدم، بلکه یک پیوتر ساده از شراب غلیظ دیدم که نویسنده «لاکسلی هال» دعا مانند هر کشاورز شمالی دیگری از آن صحبت کرده است.
همچنین، سینیهای چینی برای لیوانهای قلعی که هر کدام با مجسمهای از یک خروس تزئین شده بودند، یک چیز طلسم نویس عجیب و غریب وجود طلسم داشت. مقامات، در صورت درخواست، یک نسخه خوب از «تاریخ طاعون» دفو بهترین دعانویس شهر را به شما نشان دادند، که در آن به تأسیسات اشاره شده است، و همچنین یک جعبه کوچک دایرهای که جادو و طلسمات در آن یکی از سکههای مسی خانه با دقت نگهداری میشد - یک قطعه کوچک و لاغر، با طرح یک خروس، و کتیبههای «آبجوخانه خروس» و شامل آگهی زیر است. این اطلاعیه: «بدینوسیله به بهترین دعانویس شهر اطلاع میرساند که صاحب مشروبفروشی «خروس و بطری» در تمپل بار، خدمتکاران خود عجب شیر شهر دعا را مرخص کرده و خانهاش را برای این تعطیلات طولانی تعطیل کرده است و
قصد دارد (به امید خدا) در عید میکائیل بعدی بازگردد، به طوری که از همه افرادی که هرگونه قراردادی با صاحب مذکور دارند یا سکههایی متعلق به خانه مذکور دارند ، درخواست میشود طلسم نویس قبل از هشتم ژوئیه جاری در آنجا مستقر شوند و رضایت آنها جلب خواهد شد.» جای تاسف است که در صف پیشخدمتها آن تداوم محافظهکارانهای که باید در چنین مکانی یافت شود، وجود ندارد. به نظر میرسد که آنها میآیند و میروند - میروند تا بیایند. قبلاً همه آنها "با حال و هوای خودمانی" بودند - در خدمترسانی چاق و پیر شده سردرود شهر دعا بودند. اخیراً، زمان، در تغییرات سریع خود، جادو و طلسمات تغییرات تقریباً انقلابی ایجاد کرده بود و ما موجودات عجیب و غریب و نامناسبی را در سمتها یافتیم.
یکی از آنها مردی خشک و لاغر با شخصیتی مستبد بود که بر اساس اصول مدرن جدید اداره میشد و با رفتارهای آسانگیرانه آن مکان سازگار نبود. او با مشتریان به شیوهای عجولانه و تقریباً خشن برخورد میکرد. او هیچ تمایزی بین مشتریان قدیمی و جدید نمیدانست و تشخیص نمیداد. من فکر میکنم او محبوب نبود. جای او واقعاً در "رستورانهای" جدید بود. اما اینجا در میان "جعبهها" و نیمکتها و روی کف سمباده زده، او یک نابهنگامی بود. با مشتریان قدیمی، او کاملاً بیاهمیت بود. وقتی خود را نامحبوب یافت، تدبیر اهر شهر دعا عجیبی برای محبوب کردن خود به کار گرفت - ترکیب یک سس عجیب که آن را «پیک-انت» مینامید و از مهمانان دعوت میکرد تا آن را امتحان کنند.
این کار فایده زیادی برای او نداشت و از آن زمان مرگ او را از میان برداشت تا خودش حساب پس بدهد. آقای مارک لمون، طلسم که هر روز در مسیر رفتن به دفتر «پانچ» در پایین، مجبور بود از کنار این میخانه عبور بهترین دعانویس شهر کند، در یکی از رمانهایش صحنهای را در این دعا میخانه کوچک خلق کرده است. در روزهای اولیه، وقتی تنیسونِ آن زمان ناشناخته در اتاقهای بلند پشت دیوار نردهدارِ شماره ۵۷ لینکلنز این فیلدز (سمت غربی) ساکن بود، برای شام آرام طلسم نویس ساعت پنج خود به «خروس» متوسل میشد، آذرشهر شهر دعا جایی که پس از نوشیدن یک لیوان شراب مخصوص، احتمالاً اشعار معروف ویل را مینوشت.
یک بازدیدکننده آمریکایی آنقدر خوششانس بود که شاعر را در حال بحث در مورد خوراکیهای لذیذ مورد علاقهی آن مکان دید: «چند روز پیش بهترین دعانویس شهر شانس آوردم که تنیسون را دیدم که در آن خانه، حدود سه در بالاتر از بار قدیمی تمپل، که او آن را به «خروس» معروف کرده بود، مشغول خوردن گوشت و قلوهاش بود. کنجکاو شدم که دنبال «نیم پاینت پورت» در شعر بگردم، اما در کنار شاعر هیچ شرابی، میوهای طلسم یا پوسته پوسته، طلسم ندیدم، بلکه یک پیوتر ساده از شراب غلیظ دیدم که نویسنده «لاکسلی هال» دعا مانند هر کشاورز شمالی دیگری از آن صحبت کرده است.
- ۰ ۰
- ۰ نظر
صدرا شهر دعا