پنجشنبه ۳۰ بهمن ۰۴ | ۱۳:۵۴ ۵ بازديد
و در میان سایر اوراقی که توسط جاسوسان به دولت ارسال شده بود، اوراقی به زبان فرانسه وجود داشت که حاوی دعا کنایهای به یکی از دوستان زن لیدی ادوارد بود که از طریق او مکاتباتی بین ایرلند و پاریس برقرار میشد. خانه لیدی طلسم ادوارد در هامبورگ به طرز مشهوری محل دعا رفت و آمد ایرلندیها بود. [صفحه ۲]پناهندگان. خود لرد ادوارد جادو و طلسمات اغلب آنجا بود و دولت گمان میکرد، هرچند قادر به اثبات آن نبودند، که او به طور جدی با ایرلندیهای متحد در ارتباط است. یک شب، اوایل اکتبر ۱۷۹۷،[5] شخصی درگز شهر دعا به خانه لرد داونشایر در لندن آمد و خواست فوراً دعا او را ببیند.
لرد داونشایر وارد راهرو شد و مردی را دید که شنل به تن داشت و کلاهی روی صورتش افتاده بود و درخواست ملاقات خصوصی داشت. دوک ( به همین شکل ) او را به کتابخانه خود برد و وقتی او لباس مبدل خود را کنار گذاشت، پسر یک نجیبزاده خوششانس در شمال ایرلند را در ملاقاتکنندهاش شناخت که کمی با او آشنا بود. «دوست» لرد داونشایر طلسم (عنوانی که بعداً فریمان شهر دعا همیشه با آن توصیف میشد) عضو کمیته انقلابی اولستر بود. از آشنایی او با جزئیات آنچه اتفاق افتاده بود، میتوان استنباط کرد که او هیئت نمایندگی شمال را به دوبلین همراهی کرده و در بحث مربوط به مناسب بودن یک قیام فوری حضور داشته است.
بزدلی یا احتیاط جناح دوبلین او را منزجر کرده بود. او اکنون نظرآباد شهر دعا فکر میکرد که توطئه احتمالاً شکست خواهد خورد، یا اگر موفق شود، شکلی خواهد داشت که طلسم نویس او آن را تأیید نمیکند. و او آمده بود تا خدمات و اطلاعات خود را به پیت بفروشد. او با تعریف داستانش برای لرد داونشایر، رفتار خود را به گونهای ترسیم کرد که کمترین بیاعتباری را برای خودش داشته باشد. او گفت که مانند بسیاری از دوستانش، در ابتدا فقط آرزوی اصلاحات در پارلمان و تغییر قانون اساسی را داشته است. جادو و طلسمات از آن زمان، طلسم نویس او گامهای ناامیدانهی طلسم نویس بسیاری برداشته و خود را با مردان ناامید مرتبط کرده طلسم است.
او کشف کرده بود که هدف پاپیستها ویرانی و تخریب کشور و ایجاد استبدادی بدتر از آن چیزی است که اصلاحطلبان از آن شکایت داشتند؛ اینکه ممنوعیتها، مصادره اموال، قتلها و ترورها، پیامدهای قطعی شاهین شهر شهر دعا دسیسههای آنها هستند که باید از آنها جلوگیری کرد؛ اینکه او مصمم طلسم شده بود خود را از این توطئه جدا کند.[6] او در انگلستان بود تا هر کشفی را که در توانش بود انجام دهد، و اگر لرد داونشایر در لندن نبود، قصد داشت بهترین دعانویس شهر خود را به پورتلند یا پیت معرفی کند. او طبق معمول، فقط شرط کرد که هرگز برای محاکمه کسی که ممکن است در نتیجه اکتشافاتش دستگیر شود، به دادگاه احضار نشود.
لرد داونشایر با شرایط او موافقت کرد؛ اما، همانطور که در آن زمان بود [صفحه ۳]دیروقت، از او خواست که برگردد و صبح داستانش را کامل کند. گفت که حتی بهترین دعانویس شهر در لندن هم جانش در خطر است. او نمیتوانست مشگین شهر شهر دعا بار دیگر به لرد داونشایر برود یا خطر دیده شدن توسط خدمتکارانش را به جان بخرد. داونشایر خانه خالی یکی از دوستانش را در آن محله تعیین کرد. روز بعد با کالسکهای معمولی به آنجا رفت. در دعا قفل نبود و او بدون اینکه کسی او را ببیند وارد شد. سپس لرد داونشایر فهرستی از اعضای اصلی کمیته اجرایی را که در آن زمان کل جنبش توسط آنها هدایت میشد، از زبانش بیرون آورد.
سپس او به تفصیل شرح داد که ایرلندیهای متحد در دو سال گذشته چه کردهاند، اختلاف نظرها، شانس کمی که برای جلوگیری از قیام در دوبلین در بهار وجود داشت، و ماجراهای بعدی خودش. او به همراه دیگران در پی پراکندگی عمومی رهبران از بلفاست گریخته بود. لیدی ادوارد فیتزجرالد به او در هامبورگ پناه داده بود و او را با نامهای به برادر شوهرش، ژنرال والنس، به پاریس فرستاده بود.[7] ژنرال والانس او را به هوخ و د جادو و طلسمات لا کروا معرفی کرده بود. او تالیران را دیده بود و با او در مورد وضعیت ایرلند مفصل صحبت کرده بود.
او ذاتاً با دیگر پناهندگان ایرلندی صمیمی بود.[8] با لباس فرم در خیابانها قدم میزد و خودش را سرگرد مینامید. همیلتون روآن[9] تحت فشار قرار گرفته بهترین دعانویس شهر بود جادو و طلسمات که برگردد، اما امنیت در آمریکا را ترجیح میداد و اظهار میکرد که از سیاست طلسم نویس بیزار است .
لرد داونشایر وارد راهرو شد و مردی را دید که شنل به تن داشت و کلاهی روی صورتش افتاده بود و درخواست ملاقات خصوصی داشت. دوک ( به همین شکل ) او را به کتابخانه خود برد و وقتی او لباس مبدل خود را کنار گذاشت، پسر یک نجیبزاده خوششانس در شمال ایرلند را در ملاقاتکنندهاش شناخت که کمی با او آشنا بود. «دوست» لرد داونشایر طلسم (عنوانی که بعداً فریمان شهر دعا همیشه با آن توصیف میشد) عضو کمیته انقلابی اولستر بود. از آشنایی او با جزئیات آنچه اتفاق افتاده بود، میتوان استنباط کرد که او هیئت نمایندگی شمال را به دوبلین همراهی کرده و در بحث مربوط به مناسب بودن یک قیام فوری حضور داشته است.
بزدلی یا احتیاط جناح دوبلین او را منزجر کرده بود. او اکنون نظرآباد شهر دعا فکر میکرد که توطئه احتمالاً شکست خواهد خورد، یا اگر موفق شود، شکلی خواهد داشت که طلسم نویس او آن را تأیید نمیکند. و او آمده بود تا خدمات و اطلاعات خود را به پیت بفروشد. او با تعریف داستانش برای لرد داونشایر، رفتار خود را به گونهای ترسیم کرد که کمترین بیاعتباری را برای خودش داشته باشد. او گفت که مانند بسیاری از دوستانش، در ابتدا فقط آرزوی اصلاحات در پارلمان و تغییر قانون اساسی را داشته است. جادو و طلسمات از آن زمان، طلسم نویس او گامهای ناامیدانهی طلسم نویس بسیاری برداشته و خود را با مردان ناامید مرتبط کرده طلسم است.
او کشف کرده بود که هدف پاپیستها ویرانی و تخریب کشور و ایجاد استبدادی بدتر از آن چیزی است که اصلاحطلبان از آن شکایت داشتند؛ اینکه ممنوعیتها، مصادره اموال، قتلها و ترورها، پیامدهای قطعی شاهین شهر شهر دعا دسیسههای آنها هستند که باید از آنها جلوگیری کرد؛ اینکه او مصمم طلسم شده بود خود را از این توطئه جدا کند.[6] او در انگلستان بود تا هر کشفی را که در توانش بود انجام دهد، و اگر لرد داونشایر در لندن نبود، قصد داشت بهترین دعانویس شهر خود را به پورتلند یا پیت معرفی کند. او طبق معمول، فقط شرط کرد که هرگز برای محاکمه کسی که ممکن است در نتیجه اکتشافاتش دستگیر شود، به دادگاه احضار نشود.
لرد داونشایر با شرایط او موافقت کرد؛ اما، همانطور که در آن زمان بود [صفحه ۳]دیروقت، از او خواست که برگردد و صبح داستانش را کامل کند. گفت که حتی بهترین دعانویس شهر در لندن هم جانش در خطر است. او نمیتوانست مشگین شهر شهر دعا بار دیگر به لرد داونشایر برود یا خطر دیده شدن توسط خدمتکارانش را به جان بخرد. داونشایر خانه خالی یکی از دوستانش را در آن محله تعیین کرد. روز بعد با کالسکهای معمولی به آنجا رفت. در دعا قفل نبود و او بدون اینکه کسی او را ببیند وارد شد. سپس لرد داونشایر فهرستی از اعضای اصلی کمیته اجرایی را که در آن زمان کل جنبش توسط آنها هدایت میشد، از زبانش بیرون آورد.
سپس او به تفصیل شرح داد که ایرلندیهای متحد در دو سال گذشته چه کردهاند، اختلاف نظرها، شانس کمی که برای جلوگیری از قیام در دوبلین در بهار وجود داشت، و ماجراهای بعدی خودش. او به همراه دیگران در پی پراکندگی عمومی رهبران از بلفاست گریخته بود. لیدی ادوارد فیتزجرالد به او در هامبورگ پناه داده بود و او را با نامهای به برادر شوهرش، ژنرال والنس، به پاریس فرستاده بود.[7] ژنرال والانس او را به هوخ و د جادو و طلسمات لا کروا معرفی کرده بود. او تالیران را دیده بود و با او در مورد وضعیت ایرلند مفصل صحبت کرده بود.
او ذاتاً با دیگر پناهندگان ایرلندی صمیمی بود.[8] با لباس فرم در خیابانها قدم میزد و خودش را سرگرد مینامید. همیلتون روآن[9] تحت فشار قرار گرفته بهترین دعانویس شهر بود جادو و طلسمات که برگردد، اما امنیت در آمریکا را ترجیح میداد و اظهار میکرد که از سیاست طلسم نویس بیزار است .
- ۰ ۰
- ۰ نظر
صدرا شهر دعا