گلبهار شهر دعا

۴ بازديد
بودیم تا اینکه به پالزبری در ردیف شمالی شهرک‌ها رفته بودیم. اکنون باشگاه‌های تجاری ما ماه به ماه دور هم جمع می‌شوند و حدود هفده نوزاد[صفحه ۲۲۹]در شهر ما پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های مغروری وجود دارند. جیم، این بخشی از معنای خودرو برای ماست. می‌توانی من را به خاطر علاقه‌ام به یک خودروی جدید سرزنش کنی؟ شاید ترفندی برای ترساندن گلبهار شهر دعا گاوها از جاده‌های باریک داشته باشد. [صفحه ۲۳۰] طلسم ایکس مرکز تلفن هومبورگ چه اتفاقی می‌افتد اگر سعی کنیم با یک اپراتور شهری جادو و طلسمات کنار بیاییم؟ خیلی خب، جیم! حالا که کار تلفن زدن به موری هیل را که چند هزار و خورده‌ای دلار بود تمام کردم، آماده‌ام که در ناهار به تو ملحق شوم.

خوشحالم که تلفن کردم. دیگر لازم نیست بعدازظهر را صرف این کار کنم و گذشته از این، احساس پیروزی زیادی دارم. این بار را بدون اینکه فراموش کنم اول یک پنج سنتی بردارم، پشت سر گذاشتم. معمولاً یکی از آن پالتوهای چوبی را می‌پوشم و با زحمت فراوان، شش تلفن سانترال را که از چند طلسم مایل دورتر هستند، به زور بهترین دعانویس شهر وارد گوش کسی گناباد شهر دعا می‌کنم و بعد متوجه می‌شوم که چیزی جز یک نیم دلاری ندارم.[صفحه ۲۳۱]بعدش باید یه جایی توقف کنم و دوباره طلسم نویس از اول شروع کنم. جیم، تلفن یکی از هزینه‌هایی است که برای زندگی در یک کلان‌شهر باید بپردازید.

فکر می‌کنم همیشه پرداخت یک پنی برای تلفن برایم دردناک خواهد بود. انگار برای یک نفس نفس زدن پول می‌دهم - و هوای بد هم همینطور. من طلسم از خانواده‌ی ساده‌ی این کشور می‌آیم، جایی که صحبت کردن از طریق سیم آنقدر جادو و طلسمات ارزان است که گاهی اوقات باید نیم ساعت منتظر بمانید تا دو زن از طریق خط شما یک جلسه‌ی اجتماعی کلیسا را ​​برنامه‌ریزی کنند، به نظر نمی‌رسد که هر بار که کمی احساساتم را به تلفن منتقل می‌کنم، به پرداخت هزینه‌ی سوار شدن به تراموا تن بدهم. حالا طلسم ترامواها چناران شهر دعا همیشه مرا خیره می‌کنند. آنها یک معامله‌ی فوق‌العاده هستند.

وقتی خیلی خسته‌ایم که در هومبورگ قدم بزنیم، باید حداقل پنجاه سنت بهترین دعانویس شهر دعا برای یک اسب از اصطبل کرایه بدهیم، مگر اینکه ماشینی در مسیر ما باشد. هیچ چیز برای دعا من خوشایندتر از این نیست که یک پنی را به یک تراموا بدهم.[صفحه ۲۳۲] من به متصدی قطار زنگ می‌زنم و ده مایل با آن رانندگی می‌کنم. اما وقتی می‌خواهیم از تلفن استفاده کنیم، آیا تمام این مراسم انداختن یک سکه پنج سنتی در یک سری زنگ را انجام می‌دهیم؟ نه زیاد. صورتحساب من در خانه با پنج سنت برای هر تماس تلفنی، بیشتر از درآمدم می‌شود. چرا، بارها با هشت نفر در غرب شهر تماس گرفته‌ام تا بدانم که آیا درخشش قرمز در آسمان غروب خورشید است یا کارخانه نورد سرخس شهر دعا در پینسویل که در حال سوختن است!

و تقریباً هر روز با مک‌ماگینز، داروساز، تماس می‌گیرم تا یقه یک پسر کوچک را بگیرد و دعا یک سیگار التارویا برایم بفرستد. طلسم نویس اگر آن تماس پنج سنت برایم هزینه داشته باشد، عملاً سیگارهای ده جادو و طلسمات سنتی می‌کشم و تمام هومبورگ با سوءظن به من نگاه می‌کنند. فکر می‌کنم صد سال طول بکشد جادو و طلسمات تا بتوانیم هر بار بهترین دعانویس شهر که یک جلسه تلفنی رضایت‌بخش را تمام می‌کنیم، بگوییم «اختراع بزرگی است، نه؟» اما فکر نمی‌کنم شما شهری‌ها متوجه باشید که این چقدر یک اختراع است.[صفحه ۲۳۳]البته، تلفن در نیویورک از هومبورگ مهم‌تر است. اگر مجبور باشید برای انجام طلسم نویس کارهایتان اینجا به پیک‌های ثابت قدیمی برگردید، لردگان شهر دعا بخش زیادی از شهر باید با فداکاری کارشان را تمام کنند.

شما با تلفن‌هایتان کارهایی می‌کنید که ما دعا را کاملاً متحیر می‌کند، مثل صحبت کردن با واگن‌های سالن، تماس گرفتن با کشتی‌های بخار، خریدن راه‌آهن و گفتن «شارژش طلسم کنید» با آب و تاب، و گفتن چند کلمه‌ی گیج‌کننده به پیتسبورگ یا سینسیناتی با پنج دلار جادو و طلسمات برای هر کلمه، به همان اندازه که من سر می‌زدم و از رئیس پست، فلینت، می‌پرسیدم که چرا روزنامه‌های شیکاگو دوباره در آن رعد و دعا برق دیر کرده‌اند - و این تقریباً به همان اندازه که من می‌دانم، اتفاقی است. من حاضرم اعتراف کنم که تلفن‌های شما خیلی بهتر از تلفن‌های ما هستند، نه فقط به خاطر کاری که برای شما انجام می‌دهند، بلکه به خاطر مقدار طلسم نویس پولی که می‌توانند از شما بگیرند بدون اینکه باعث انقلاب و خشم شوند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.