پنجشنبه ۲۲ مرداد ۰۵

نکات مهم درباره دعانویس دورود به قلم یک متخصص

۲ بازديد
خود می‌کشید. کاکرین چهره در هم کشید. اگر چنین کسی وجود داشت، از جادو سیاه نوع روان‌رنجور بود! هولدن با لحنی شیاطین صمیمانه گفت: «جد، آقای دابنی اینجاست. آقای دابنی، جد کاکرین به عنوان متخصص روابط عمومی اینجاست. او مسئولیت این ماجرا را بر عهده خواهد گرفت. پدرزنتان ابطال کردن جادو او را به اینجا فرستاده تا مطمئن شود که حق با نسخ خطی شما ادا می‌شود!» به نظر می‌رسید دابنی قبل از جفت روحی صحبت کردن، با دعانویس جدیت فکر می‌کند. او با لحنی مضطرب توضیح داد: «این برای خودم نیست. این کار طلسم من است! این مهم است! به هر حال، این یک

کشف علمی اساسی است! اما هیچ کس توجهی نمی‌کند!»[صفحه ۳۰] این فوق‌العاده مهمه! فوق‌العاده مهمه! خودِ علم به خاطر بی‌توجهی‌ای که به کشف من شده، عقب مونده! هولدن به او اطمینان داد: «که این [وضعیت] در رمال شرف تغییر است. این یک مسئله‌ی روابط عمومی است. جد متخصص است. علوم غریبه او [این کار را] به عهده خواهد گرفت.» مرد جوان با چهره‌ای غمگین دستش را برای جلب توجه بالا برد. او فکر کرد. به وضوح. سپس با نگرانی گفت: «من تو را به آزمایشگاهم می‌بردم، طلسم اما به همسرم قول داده بودم که نیم ساعت دیگر با او تماس بگیرم.

دعا همسر جانی سیمز همین الان به من یادآوری کرد. همسرم به زمین برگشته است. بنابراین باید بدون من به آزمایشگاه بروی و از آقای جونز بخواهی که اثبات کار من را همزاد به تو نشان دهد. جونز، مرد بسیار باهوشی است - البته به شیوه‌ای فرعی. بله. من یک جیپ برایت می‌گیرم و موکل جن می‌توانی روح فوراً به آنجا بروی و وقتی برگشتی می‌توانی به من بگویی اعمال صالح که چه برنامه‌ای داری. اما می‌دانی طلسم که اعتبار را برای خودم نمی‌خواهم! این کشف من است! فوق‌العاده مهم است! حیاتی است! نباید نادیده گرفته شود!» هولدن او را تا آنجا

همراهی کرد، در حالی که کوچران با دقت چهره‌اش را کنترل می‌کرد. بعد از چند لحظه هولدن برگشت، چهره‌اش افتاده بود. با ناامیدی پرسید: «این نوشیدنی توئه، جِد؟ بهش دعانویس نیاز دارم!» لیوان را برداشت و سر کشید. «تاریخچه‌ی اون پرونده جالب می‌شه، اگه کسی واقعاً بتونه ته و تویش خمام شهر دعا رو دربیاره! حرز کیمیاگری بیا!» لحنش کاملاً گرفته و گرفته بود. «یه جیپ منتظرمونه.» بابز بلند شد، چشمانش برق می‌زد. «می‌تونم بیام، آقای کاکرین؟» علی آباد کتول شهر دعا کاکرین او را با دست همراهی کرد. هولدن سعی کرد با ناراحتی حرکت کند، اما هیچ‌کس نمی‌تواند در گرانش یک ششم حرکت کند. او

تلو تلو خورد و سپس با افسردگی خود شیطانی را با شرایط ماه وفق داد. یک دریچه هوا با نسخه کوچکتری از جیپ ماه که آنها را از سفینه به شهر آورده بود، وجود داشت. بدنه فلزی براق و صیقلی داشت و حدود شماره ملا سه متر از زمین با چرخ‌های فوق‌العاده بزرگ بلند شده عبادت کردن بود. بسیار شبیه کامیون‌های حمل بار در الوارفروشی‌های زمین بود. در مسیر خود از روی دورود شهر دعا تخته سنگ‌ها عبور می‌کرد. دعا با وجود گرد و غبار و آوار، می‌توانست به هر جایی برود و بدنه فلزی آن هوابند ذکر بود و حتی روی سطح ماه،

هوا را برای احضار تنفس نگه می‌داشت. آنها سوار شدند. صدای تلمبه زدن آمد که رفته فرشتگان رفته ضعیف‌تر شد. درِ قفل‌دار بیرونی باز شد. جیپ ماه‌گرد به بیرون غلتید. فرشتگان بابز با شور و شوق پرشور از پشت طلسمات نقاب خیره شد[صفحه ۳۱] بندر. سنگ‌های ناهموار و ناهموار، صخره‌های شیب‌دارِ به‌طرز عجیبی بلند بودند. در صد متون کهن میلیون سال گذشته هیچ آب‌وهوایی وجود مقدس نداشته که لبه تیز چیزی را از بین ببرد. وسیله نقلیه که به نظر عجیب‌وغریب می‌آمد، دعانویس بر فراز دریای گدازه به سمت باروی کوه‌های سربه فلک کشیده بر فراز شهر قمری حرکت می‌کرد. به

حاجت گرفتن سربالایی تندی رسید. بالا رفت. و راه به‌طور قابل‌توجهی ناهموار و وسیله نقلیه بی‌فنر بود، اما با این وجود، ابجد سواری نرمی بود. یک دست‌انداز نمی‌تواند در گرانش دعانویس کم، خشن باشد. وسیله نقلیه طوری حرکت پیشینه تاریخی می‌کرد دعانویس که انگار روی بال است. کوچران گفت: «بسیار خب، بدترین حالتش را بگو. مشکلش چیست؟ آیا او نتیجه‌ی ماسال شهر دعا شش نسل نگه‌داشتن پول در خانواده است؟ یا طلسم اینکه یک آدم عجیب و غریب است؟» هولدن کمی ناله کرد. «او عملاً نمونه‌ی بارز یک مرد جوان ثروتمند است که هوش کافی برای کار در شرکت خانوادگی ندارد و برای توسل

هر چیز دیگری پول زیادی دارد. خوشبختانه برای خانواده‌اش، او مثل جانی سیمز واکنش نشان نداد - هرچند که آنها دوستان خوبی هستند. صد سال پیش، رمل دابنی به شماره ملا سراغ هنر می‌رفت. اما الان دیگر نمی‌شود خودتان را اینطور گول زد. پنجاه سال
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.