پنجشنبه ۲۲ مرداد ۰۵

دعانویس کیاشهر ؛ مسیر درست کدام است؟

۲ بازديد
مسیر اسفکس به معنای صبر کردن تا زمانی که یک دسته عبور کند و سپس عبور از آن قبل از اینکه دسته دیگر در دیدرس قرار گیرد، بود. «من حدس می‌زنم کافران که از مسیر مهاجرت آنها عبور کرده‌ایم. ببینیم سمپر چه می‌گوید!» او عقاب را بالا برد. و سمپر، مانند تمام موجودات غیر از انسان، معمولاً فقط برای ارضای اشتهایش عمل می‌کرد و سپس به بطالت یا خواب گرایش داشت. او چند مایل آخر دعا را در حالی که روی گله سیتکا پیت نشسته بود، پیموده بود. حالا به سمت بالا اوج می‌گرفت و قدیس هویگنز در صفحه دید

کوچک او را تماشا می‌کرد. سمپر اوج گرفت - و تصویر روی صفحه تاب خورد و چرخید و چرخید - و در عرض چند دقیقه بالای لبه فلات علوم غریبه قرار گرفت. و اینجا مقداری پوشش گیاهی وجود داشت و زمین تا حدودی موج دعانویس می‌زد، و حتی تکه‌هایی از بوته‌زار دیده می‌شد. اما همچنان که سمپر بالاتر می‌رفت، بیابان داخلی نمایان می‌شد. اما در همان نزدیکی از جانوران پاک بود. تنها یک بار، وقتی جفر عقاب به توسل شدت کج دعانویس شد و دوربین در امتداد طول فلات نگاه کرد، هویگنس نشانه‌ای از جانوران آبی و قهوه‌ای دید. در آنجا

او چیزی شبیه توده‌هایی دید که به گله تبدیل می‌شدند. اما، البته، گوشتخواران به صورت گله جمع نمی‌شوند. هویگنز با رضایت گفت: «ما مستقیم بالا می‌رویم. از فلات اینجا عبور می‌کنیم - و می‌توانیم کمی هم در جهت باد حرکت کنیم. فکر می‌کنم در مسیرمان به سمت دعاگر کلونی ربات‌های شما چیز جالبی پیدا کنیم.» او به خرس‌ها اشاره مذهب کرد که کیاشهر شهر دعا به سمت بالای طلسم نویس تپه بروند. آنها چند ساعت بعد به قله رسیدند - کمی قبل از غروب آفتاب. دین و شکار دیدند. نه زیاد، طلسم اما تربت جام شهر دعا شکار در مرز علفزار و بوته‌زار کویر. هویگنز یک

نشخوارکننده پشمالو را پایین آورد که مطمئناً در بیابان زندگی نمی‌کرد. وقتی شب فرا رسید، هوا ناگهان سرد فرشته سنگر شهر دعا شد. حرز در دامنه‌ها بسیار سردتر از دمای شب بود. هوا رقیق بود. روآن با کافر گیجی فکر کرد و فوراً علت حاجت گرفتن را حدس زد. در پشت کوه، هوا آرام بود. هیچ ابری وجود فرشتگان نداشت. زمین گرمای خود را به فضای خالی می‌تاباند. اینجا، شب‌ها می‌تواند بسیار سرد باشد. هویگنز وقتی این را گفت، علوم غریبه موافقت کرد و گفت: «و در طول ابطال کردن جادو روز هم گرم است. در شیاطین جاهایی که هوا رقیق است، آفتاب فوق‌العاده گرم است،

اما در بیشتر کوه‌ها باد می‌وزد. در طول روز، اینجا، زمین مانند سطح سیاره‌ای بدون جو، تمایل به گرم شدن دارد. ممکن است ظهر روی شن‌ها صد فرشتگان و چهل یا پنجاه درجه باشد. اما شب‌ها باید سرد باشد.» همین‌طور بود. قبل از نیمه‌شب، هویگنس آتشی روشن کرد. نماز خواندن جایی که دما به زیر صفر درجه می‌رسید، خطری برای شب‌زنده‌داران وجود مقدس نداشت. صبح، مردها از سرما جادو سیاه همزاد خشکشان رضوانشهر شهر دعا زده بود، اما خرس‌ها خرناس می‌کشیدند جادوگر و تند تند راه می‌رفتند. انگار از سرمای صبحگاهی لذت می‌بردند. اجنه غیر مسلمان در واقع، سیتکا و چارلی سورداف، حسابی ذوق‌زده شده بودند

و با هم دعوای ساختگی راه انداخته بودند و با ضرباتی که فقط مصنوعی بود، اما به جمجمه هر مردی می‌خورد، همدیگر را جفت روحی می‌زدند. ناگت با تماشای آنها از هیجان دعا عطسه کرد. فارو نل با نگاهی زنانه به آنها نگاه می‌کرد. آنها ادامه دادند. سمپر تنبل به طلسم نظر می‌رسید. پس از یک پرواز کوتاه، پایین آمد و مانند روز قبل، سوار بر پیشینه تاریخی کوله پشتی سیتکا شد. او آنجا دعا نشست و منظره را که در طول مسیرشان از نیمه‌خشک به بیابان خالص تغییر می‌کرد، بررسی کرد. حال و هوایش متکبرانه بود. اما پرواز نمی‌کرد. پرندگان بلندپرواز

دوست ندارند وقتی بادی وجود ندارد که جریان‌هایی ایجاد کند و از آن بهره ببرند، پرواز کنند. طلسمات در طول مسیر، هویگنس با شیطان دقت به روآن نشان مشرکان داد که دقیقاً در عکس بزرگ‌شده‌ای که از شیاطین فضا گرفته شده بود، کجا دعانویس هستند و دقیقاً همان نقطه‌ای که به نظر می‌رسید سیگنال خطر از آنجا آمده است. روآن گفت: «داری این کار را می‌کنی که مبادا اتفاقی برایت بیفتد. قبول دارم که منطقی است، اما - حتی اگر به آن بازماندگان می‌رسیدم، بدون تو چه کاری می‌توانستم برای کمک به آنها انجام دهم؟» هویگنز گفت: «چیزهایی که در

مورد اسفکس‌ها یاد گرفتی کمکت می‌کنه. خرس‌ها هم کمکت می‌کنن. و ما یه یادداشت هم تو ایستگاه خودمون گذاشتیم. هر کسی که اونجا تو محوطه فرود بیاد متون کهن - و چراغ دریایی دوباره احضار کار کنه - دستورالعمل‌هایی برای اومدن به جایی که ما
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.